تعلیق تنفیذ (تعلیق مجازات)

تعلیق تنفیذ (تعلیق مجازات)

نویسنده: تیمور شاه احمدزی

یکی ازویژگیهای مجازات این است که فورا اجرا گردد ؛ زیرا تاخیر دراجرای محکومیت مجرم باعدالت سازگارنیست . با این حال دربرخی موارد اجرای مجازات به حکم قانون به تعلیق می افتد تعویق یا تاخیرمجازاتها ، اغلبا مشروط وموقت می باشد ومقصود ازآن بازسازگاری محکوم علیه است . اگرنتایج بدست آمده با هدف های تربیتی منطبق بود، ممکن است قطعی وهمیشگی قلمداد گردند وبه این ترتیب با اجرای مجازات به اتمام برسد .

تعریف تعلیق:

تعلیق عبارت است از به تأخیر انداختن اجرای مجازات‌های بازدارنده و تعزیری تا مدت محدودیکه قانون تعیین نموده است.

در بنداول ماده 161 قانون جزاء تعلیق را قانون گذار چنین تعریف نموده است:

« هرگاه در مجازاتهای که حبس الی دو سال و یا جزای نقدی تا 24 هزار افغانی باشد محکمه نظربه اخلاق ، سوابق وسن محکوم یا احوال دیگری که موجب ارتکاب جرم گردیده متیقن شود که وی دوباره مرتکب جرم نمی گردد، می تواند به تعلیق تنفیذحکم ، تصریح نماید وآن را شامل جزاهایتبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی بسازد» یعنی اگربا توجه به سوابق متهم اطمینان حاصل شود که وی مرتکب جرم دیگری نمی‌گردد ، محکمه می‌تواند اجرای مجازات را تا مدت سه سال[1] به تأخیر اندازد وحکم محکمه به تعلیق مجازات ، باید با ذکراسباب[2] تعلیق باشد .

عناصر تعلیق از منظر قانون جزای افغانستان :

1. تعلیق در جرایم که مجازات آن اعدام، حبس طویل و حبس دوام و یا جزای نقدی بیش از 24 هزار افغانی باشد جاری نخواهد شد.

2. مجرم باید دارای سابقه و شهرت نیک باشد.

3. محکمه اطمینان حاصل نماید که وی مجدداً مرتکب جرم نخواهد شد.

ویژگی‌های تعلیق مجازات :

1. تعلیق مجازات حقی برای مجرم محسوب نمی‌شود بلکه ابزار است که در دست قاضی قرار دارد و توسط آن مجرم را به اجتماع باز می‌گرداند.

2. تعلیق یک اغماض موقتی است و بستگی به اطاعت و فرمانبرداری محکوم علیه از دستورات قاضی درمهلت مقرردرحکم ، دارد.

3. تعلیق اجرای مجازات در محدوده قانون است. بنابر این تمامی مجازات‌ها را قاضی نمی‌تواند معلق نماید.

4. معافیت قطعی مجرم برای عدم اجرای مجازات تعلیق شده ، منوط به حسن رفتار محکوم ، مطابق دستورمحکمه درتمام مدت تعلیق می باشد .

فایده و فلسفه تعلیق :

1. تأمین اهداف مجازات : با قبول فلسفه جدید اجرای مجازات که همان تامین نظم عمومی واصلاح مجرم از راه ارعاب وتربیت وآموزش است ، گاهی اجرای مجازات وتحمیل مشقت بدنی یازیان مالی ، مغایربا فلسفه وهدف اجرای مجازات به نظرمیرسد ازین رو بهتراست راهی انتخاب گردد که بهتر وبیشتر هدف های جدید مجازات را تامین نماید واین راه همان تعلیق اجرای مجازات درباره مجرمینی است که بعلت نداشتن سوء پیشینه کیفری یا زوال آثار آن ، ازمجرمین بالفطره وبه عادت محسوب نمی شود ولذا تعلیق مجازات می تواند درضمن اصلاح مجرم باعث تشفی خاطر اولیا دم، واجرای عدالت مطلقه بخاطر ارعاب و ترس مجرمین بافعل و بالقوه، گردد .

2. جلوگیری از ارتکاب جرم جدید: (چون تعلیق مجازات منوط به این است که شخص مجرم درخلال مدت تعلیق جرم دیگری را مرتکب ، نگردد و این وسیله ای است که از ارتکاب جرم به شدت جلوگیری میکند بخاطر اینکه که اگر مجرم ، بازهم جرمی را مرتکب شد مجازات جرم تعلیق شده و مجازات جرم انجام یافته جدید ، هردو بالای وی تطبیق خواهد شد .

3. کاهش در هزینه‌های زندان : با تعلیق مجازات ، درهزینه های زندان صرفه جویی شده وجامعه می توانند از کار وفعالیت مجرمین استفاده نمایند چون با تعلیق ، مجرم پیشه وشغل معینی خود را از دست نداده وبه کاروفعالیت اجتماعی خود ادامه میدهد . درنتیجه هم او وهم جامعه ازعملکرد اقتصادی وعملی همدیگر استفاده می کنند.

4. بازگشت مجرم به اجتماع : فایده سوم تعلیق اجرای مجازات کمک به مجرم برای اجتماعی شدن وبازگشت به زندگی عادی درجامعه است ،(در واقع به این شخص یک فرصت مناسب می‌بخشد تا خود را دوباره به جامعه تطابق بدهد.)

ماهیت حقوقی تعلیق:

دانسته شد که تعلیق مجازات ، مانع ازاجرای حکم مجازات می شود وبی مناسبت نیست که ماهیت این تاسیس حقوقی ر ا نیزبررسی نماییم وخاصیت تعلیق را ازنظر طبع حقوقی آن ، مورد مطالعه قرار دهیم . دراین باره سه نظریه وجود دارد:

1. تعلیق یک نوع برائت مشروط است : بعقیده برخی از حقوقدانان ، تعلیق یک برائت مشروط ازجرم انتسابی است که بلا فاصله پس ازارتکاب جرم ، واقع می شود ولی این نظریه قابل قبول نیست و از سه جهت ذیل مورد نقد قرار گرفته است :

1.1. برائت قابل برگشت نیست ، در حالیکه تعلیق با ارتکاب جرم بر می‌گردد.

1.2. برا ئت از جرم موجب زوال تمام آثار متهم می‌باشد در حالیکه تعلیق مجازات تاثیری در حقوق مدعیان خصوصی نداردوحکم پرداخت خسارت متضرر، ازجرم صادره به موقع اجراء گذاشته می شود.

1.3. اجرای تعلیق مجازات فرع بر محکومیت مجرم است در حالیکه در برائت محکومیت وجود ندارد.

2. تعلیق نظیر عفو و گذشت عمومی می‌باشد : این نظریه نیز مردود می‌باشد بدلیل اینکه :

گذشت وعفو در صورت که همراه با شرایط ویژه باشد قابل برگشت نیست . در حالیکه تعلیق با ارتکاب جرم جدید ، باز می‌گردد.

3   تعلیق یک نوع رهایی و آزادی مشروط است این نظریه نیز مردود می‌باشد زیرا :

رهایی مشروط در جایی است که محکوم علیه حد اقل سه چهارم از مجازات خود را یا 9 ماه از حبس خود را سپری کرده باشد[3] .

در حالی که تعلیق از همان آغاز صورت می‌گیرد. (ماده 91 قانون اجراات جزایی موقت) نتیجه :

تعلیق یک نهاد مستقل حقوقی است در برابر برائت ، گذشت و رهایی مشروط و هیچ ربطی به این‌ها ندارد.

اقسام تعلیق

بطورکلی تعلیق بردوبخش اساسی ذیل تقسیم می گردد :

الف) تعلیق اجر ای مجازات :

به تاخیرانداختن اجرای حکم قطعی در یک مدت محدود ومعین (سه سال) ، که با گذشت آن مدت ، چنانچه محکوم علیه ، محکومیت قطعی نیابد ، حکم قبلی اجراء نخواهد شد والا هردو مجازات اجرا می شود .

ب) تعلیق تعقیب متهم :

عبارتست از توقیف رسیدگی به جرایم متهم تا مدت محدود که درصورت عدم ارتکاب جرم درآن مدت ، تعقیب بطورکلی منتفی خواهد شد ، اما اگرجرمی را مرتکب گردد ، هردوجرم قابل تعقیب ورسیدگی خواهد بود .

جایگاه تعلیق تعقیب :

تعلیق تعقیب به معنای اصطلاحی ورایج آن درقانون جزاء وقانون اجرائات جزایی افغانستان ، پیش بینی نشده است اما تعلیق مجازات در صورتی که متهم توانایی دفاع را بدلیل مبتلا شدن به امراض عقلی وروحی ازدست بدهد ، درقانون اجرائات جزایی افغانستان ، مقررشده است (306 ) تفاوتها میان دونوع تعلیق

الف) تفاوتهای شکلی :

1. تعلیق اجرای مجازات در چارچوب حکم ، صادرمی شود اما تعلیق تعقیب متهم ، در چارچوب قرار صادر می شود .

2. تعلیق تعقیب درسارنوالی و توسط سارنوال ویا قاضی تحقیق ، با موا فقت سارنوالی صادرمی شود ، اما تعلیق اجرای مجازات رأسا بدست قاضی محکمه است .

3. تعلیق تعقیب نسبت به یک جرم بطور کامل صادرمی شود ، اما تعلیق اجرای مجازات می تواند بصورت کامل (اصلی، تبعی وتکمیلی) با شد یا قسمتی از مجازات ها ، معلق گردد.

ب ) تفاوتها ماهوی :

در تعلیق تعقیب که موضوع بیان مقنن درماده 306 قانون اجرائات جزایی می باشد ، متهم یک شرط بیشترندارد وآن ازدست دادن توانایی دفاع است ، درحالیکه تعلیق اجرای مجازات شرایطی می باشد که به آنها اشاره خواهد شد .

شرایط تعلیق اجرای مجازات

الف) شرایط ماهوی :

1- تعلیق درمجازاتهای باز دارنده وتعزیری است ، بنائا مجازات حدی ، قصاص ودیه قابل تعلیق نیست[4]

2- نوع جرم از نوع جنحه وقباحت باشد ، به عبارت دیگر مجرم درصورتی مشمول تعلیق مجازات می شود که براساس ماده 161 قانون جزای افغانستان ، جرایمی را مرتکب شده باشد که جزای آن حبس الی دوسال یا جزای نقدی تا بیست وچهارهزارافغانی باشد .

3- استحقاق محکوم علیه : یعنی ملاحظه وضع اجتماعی وسوابق زندگی محکوم علیه نظیراخلاق ، سن ، رفتاراجتماعی و اوضاع واحوالی که موجب ارتکاب شده، ایجاب نماید که همه یا بخشی از مجازات اجراء ، نگردد (م 161 ق.ج)

ب) شرایط شکلی :

1. همزمان بودن ویا مقارن بودن حکم تعلیق با حکم محکومیت کیفری ؛ مثل اینکه نوشته شود : درخصوص اتهام آقای (الف) دایربه ارتکاب اخلال درنظم ، مستندا به ماده ... به فلان مقدارحبس محکوم می شود ، النهایه با توجه به فقدان سابقه کیفری نامبرده اخلاق ووضعیت خاصی که درجهت تظلم خواهی موجب تحقق جرم مزبورشده است ، استحقاق تعلیق اجرای مجازات محرزمی باشد ؛ لذا به استناد ماده 161 قانون جزای افغانستان ، اجرای مجازات مزبور تا سه سال معلق می گردد.

2. اعلام ضمانت اجرایی : بدین معنا که هشدارداده می شود که هرگاه محکوم علیه درمدت تعلیق ، مرتکب جرمی شود ، یا ازدستورات محکمه تبعیت نکند ، علاوه برمجازات جرم اخیر ، مجازات معلق نیز درباره وی اجراء خواهد شد .

3. تعیین مدت زمان تعلیق : که براساس ماده 162 قانون جزای افغانستان ، مدت تعلیق تنفیذ سه سال می باشد .

4. یقین قاضی به عدم ارتکاب جرم مجدد[5] تبصره :

? گذشت شاکی خصوصی نقشی درتعلیق وعدم تعلیق مجازات ندارد .

? محکمه مکلف است اسباب حکمی تعلیق را در فیصله ذکرنماید [6].

? با توجه به آنجه گفته شد ، محکمه می تواند تعلیق را بصورت ساده وبدون شرط انجام دهد یا بصورت مقید ومشروط که این شرایط عبارتست از دستوراتی که داد گاه صادرمیکند مثل خود داری از اشتغال به کاری معین ، اشتغال به تحصیل درموسسه معین و... .

? تعلیق اجرای مجازات درجرایمی که مجازات آن اعدام ، حبس دوام ، حبس طویل ومجازات نقدی بیش از 24000 هزار افغانی باشد ممنوع است (م 161 ق.ج) آثارتعلیق :

پس بیان فایده وماهیت حقوقی تعلیق وشرایط تحقق آن ، اینک می پردازیم به توضیح اثار تعلیق به طورکلی ؛ برقرار تعلیق اجرای مجازات دواثرمهم مترتب است :

1. عدم اجرای مجازات : می توان گفت که مهم ترین اثر تعلیق اجرای مجازات ، ناظر به محکوم علیه است وآن هم جلوگیر از اجرای حکم مجازات .

2. زوا ل پیشینه کیفری : براساس ماده 166 قانون جرای افغانستان که مقرر میدارد: « هرگاه محکوم علیه ، درخلال مدت تعلیق تنفیذ ، مرتکب جرم نگردد، آثارحکم ازبین رفته وچنان پنداشته می شود که اصلا حکم صادرنگردیده باشد » بنابراین درصورت که مجرم درمدت تعلیق طبق شرایطرفتارنمود وجرمی را مرتکب نگردد تمام آثارجرم اعم از مجازات اصلی ، تبعی وتکمیلی ، ازبین می رود ومثل این میماند که اصلاجرمی را مرتکب نشده است .

خاتمه یافتن تعلیق

تعلیق با دوشرط خاتمه می یابد :

1.     با ا نقضای مدت تعلیق(انقضای سه سال)

2.     عدم ارتکاب جرم مجدد .

الغای حکم تعلیق :

حکم تعلیق اجرای مجازات ممکن است درموارد خاصی لغو گردیده ومجازات معلق درحق محکوم علیه اجراء شود دراین صورت محکمه صادرکننده حکم تعلیق ، موظف است برحسب درخواست سارنوال نسبت به الغای حکم مزبور ، اقدام نماید تا عینا مجازات مورد حکم معلق درحق مجرم ، به اجراء گذاشته شود . حکم تعلیق براساس ماده 163 قانون جزاء به یکی از عوا مل زیر ملغی قرار میگیرد :

1. ارتکاب جرم جدید : « درحالتی که محکوم علیه در خلال مدت تعلیق ، مرتکب جرم مماثل[7] ویا شدید تر گردد ».

2. کشف سابقه محکومیت کیفری مجرم « درحالتی که درخلال مدت تعلیق ثابت شود که شخص قبل ازصدورحکم تعلیق تنفیذ ، به جزای جنحه یا جنایت محکوم گردیده ومحکمه ازآن واقف نبوده است » 3. « درحالتیکه محکوم علیه درخلال مدت تعلیق ، مرتکب جنایت یا جنحه گرددکه جزای آن حبس بیشتر از سه ماه باشد ، اعم ازاینکه حکم برمجازات وی دراثنای این مدت ویا بعد از انقضای آن صادرگردد» تبصره :

1. اگرسبب الغای حکم تعلیق ، کشف محکومیت کیفری مجرم باشد ، الغای حکم تعلیق در صلاحیت محکمه ای است که حکم تعلیق اجرای مجازات را ، صادر نموده است [8] .

2. اگرسبب الغای حکم تعلیق ، ارتکاب جرم جدید باشد ، صدورالغای حکم تعلیق درصلاحیت محکمه ای است که حکم به مجازات جرم جدید را صادرنموده است [9] .

3.             با الغای حکم تعلیق ، همه مجازات اعم از اصلی ، تبعی ، تکمیلی و تدابیر امنیتی قا بلیت اجراء پیدا میکند[10] .

________________________________________

[1] . ماده 162 قانون جزاء : « مدت تعلیق تنفیذ ، سه سال می باشد وازتاریخ قطعیت حکم ، محاسبه می گردد.

[2] . بنددوم ماده 161 قانون جزاء :« محکمه مکلف است درحکم خویش ، اسباب تعلیق مجازات را ذکرنماید .

[3] . ماده 430 قانون اجرائات جزایی : « 1. هرگاه شخصی که به حکم قطعی مجازات مقید کننده آزادی خود، محکوم علیه قرار گرفته ، سه ربع مدت مجازات خود را درمحبس سپری نمود وسلوک او درحین اقامت درمحبس اطمینان اصلاح نفس اورا میدهد ، رهایی مشروط او جواز دارد مگراینکهرهایی او خطری به امنیت عامه تولید کند . مدتی را که محکوم علیه باید درزندان سپری نماید ، به هیچوجه باید کمتراز نه ماه نباشد . 2. هرگاه مجازات ، حبس دوام باشد ، رهایی مشروط محکوم علیه قبل از سپری نمودن پانزده سال درمحبس جواز ندارد.

[4] . باید توجه داشت که مقصود ازتعزیری بودن ، تعزیری بودن مجازات است نه تعزیری بودن جرم ؛ پس اگرجرمی عنوان حدی داشت مانند زنا ، ولی مجازات آن تعزیری باشد (مانند زنای که با سه با اقرار ثابت شود) ، دراین جا مرتکب تا 99 ضربه شلاق تعزیرخواهد شد واین تعزیر قابلتعلیق می باشد .

[5] . بنداول ماده 161 قانون جزاء :«هرگاه درجرایمی که جزای آن ، حبس الی (دوسال) یا جزای نقدی تا (بیست وچهارهزارافغانی) باشد محکمه نظر به اخلاق ، سوابق وسن محکوم یا احوال دیگری که موجب ارتکاب جرم گردیده ، متیقن شود که وی دو باره مرتکب جرم نمی گردد، می تواندبه تعلیق تنفیذ حکم تصریح نماید وآن را شامل جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیر امنیتی بسازد.

[6] . بنددوم ماده 161 قانون جزاء :« محکمه مکلف است درحکم خویش ، اسباب تعلیق مجازات را ذکرنماید» [7] . ماده 153 قانون جزاء :« جرایمی که دریک فقره از فقرات آتی ذکرگردیده ، مماثل شناخته می شوند :

(1)اختلاس ، سرقت ، حیله ، فریب ، تهدید ، خیانت درامانت ، غصب اموال واسناد واخفای اشیایی که ازین جرایم بدست آمده ویا حیازت اشیای مذکوربصورت غیرمشروع .

(2)قذف ، دشنام ، اهانت وافشای اسرار .

(3)جرایم ضد آداب عامه وحسن اخلاق .

(4)قتل واذیت عمدی .

(5)سایرجرایم عمدی که تحت یک باب دراین قانون تصریح یافته است [8] . الغای تعلیق تنفیذ ، ازطرف محکمه های صورت می گیرد که حکم تعلیق تنفیذ را صادر نموده است .

[9] . فقره دوم ماده 164 قانون جزاء : « اگرسبب الغای تعلیق تنفیذ ، جزای باشد که بعد ازتعلیق تنفیذ به آن حکم گردیده ، دراین صورت حکم الغای تعلیق را محکمه ای صادرمی نماید که به جزای متذکره ، حکم نموده است ، اعم ازاینکه صدورحکم نظر به صواب دید خود محکمه یا مطالبه سارنوال باشد .

[10] . الغای تعلیق تنفیذ حکم ، مستلزم اعاده جزای محکوم بها به شمول جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی می باشد .

 

مفهوم حقوق بین المل

 مفهــوم «حقــوق بیــن المــلل عمــومی»   
 نوشته شده: توسط عید محمد عزیزپور     

عید محمد عزیزپور١ حقـــوق بیــن المــلل عمــومی و روابط بیــن المــللی
 حقوق بین الملل عمومی که بصورت ساده حقوق بین الملل نیز یاد میشود در جهان امروز نقش بارز و بنیادین را در روابط و مناسبات متقابل میان کشورها بازی میکند. پیدایش و رویش حقوق بین الملل عمومی از آغاز تکوین تا کنون مدیون رشد و گسترش روابط بین المللی است. در روزگار ما هیج موضوع و حالتی مهم را در مناسبات بین المللی نمیتوان یافت که در آن نفوذ و تاثیر حقوق بین الملل مشهود و نمایان نباشد. حقوق بین الملل عمومی با روابط بین المللی دولتها پیوند انداموار و ناگسستنی دارند.

در واقعیت، مهر و نشان حقوق بین الملل عمومی در هر رابطه و معضلۀ بین المللی نمایان است. بگونۀ نمونه نگاه کنید به هنجارهای حاکم بر درگیریهای مسلحانۀ بین لمللی، حقوق پناهندگان، ستیزه با دهشت افگنی، حمایت از حقوق بنیادین انسان، تلاش برای نگهداری از محیط زیست، منع جنگ و تجاوز، حل صلح آمیز اختلافهای بین المللی، بستن معاهده های بین المللی، منع بردگی و خرید و فروش آن، مراودات سیاسی میان دولتها و نمونه های ازینگونه.

از سوی دیگر، حقوق بین الملل عمومی، یکی از رشته های حقوق است که گاه و ناگاه شاهد نقض آن هستیم. ازهمین رو، عدۀ از وجود آن منکر اند. گاهی نقض هنجارهای حقوق بین الملل عمومی به حدی فجیع و افتضاح آمیز است که انسانهای خوشبین نیز به الزامی بودن آن تردید دارد.

مثال زنده نقض هنجارهای حقوق بین الملل عمومی کشتار غیر نظامیان افغانستان (نقض قواعد جنگ) از سوی طرفهای درگیر نبرد در کشور است. این یک واقعیت تلخ است. اما باید بگفت که نقض قواعدی یک نظام هنجاری[1]، هیچگاه بمعنای نفی و نبود آن نظام هنجاری نیست. تفاوت نمیکند که آن نظام هنجاری از گونۀ مذهبی، عنعنوی، سازمانی یا سیاسی باشد و یا از گونۀ حقوقی آن. بگونۀ مثال نظام حقوقی افغانستان که یک نظام هنجاری حقوقی است، متشکل است از شاخه های گوناگون حقوق (مانند حقوق دولتی، اداری، مدنی، تجاری، کیفری و غیره). هریک از مقرره های این شاخه های حقوقی در افغانستان، کم و بیش، همه روزه نقض و زیرپا میشوند، ولی کسی از وجود قانون در این کشور انکار نمیکند. حتا ناقضان کلان که در ستیغ اهرام قدرت جاگرفته اند و نام شان با پایمالی قانون امتزاج یافته است، با صدای رسا و بلند ازحق و قانون سخن میگویند.

درین مورد می توان گفت که نه قانون، بلکه سازوکار (میکانیزم) اجرا و تطبیق قانون، ناقص است و کارایی لازم را ندارد. یعنی افراد و دستگاههای که برای اجرای قانون و تامین عدالت ایجاد شده اند، بیشتر شان پابندی و احترام به آن ندارند. همین امر به زورآوران و قانون شکنان فرصت نقض مقررات حقوقی را آماده میسازد و فرهنگ قانون گریزی و بیحقوقی ی را در کشور روامند میگرداند. این مثال را میتوان در بارۀ هر نظام هنجاری از جمله نظام حقوق بین الملل عمومی نیز به برابری گذاشت.

٢ - اصطلاح «حقوق بین الملل عمومی»

حقوق بین الملل عمومی اصطلاح حقوقی است متشکل از سه کلمه: این سه کلمه عبارت اند از کلمه های «حقوق»، «بین الملل» و «عمومی». در سطرهای زیر در بارۀ هریک ازین کلمه ها بگونۀ مجزا و ایجاز روشنی افگنده میشود.

الف - واژۀ «حقوق»

واژۀ «حقوق» درینجا بمعنای مجموعۀ از قواعد حقوقی و مقررات قانونی است که رفتار انسانها را در روابط اجتماعی شان با همدیگر و در جامعۀ که باهم می زیند، تنظیم مینماید؛ قواعد حقوقی کلی، عمومی و الزامی اند که رعایت آن از سوی دولت تضمین میشود. حقوق مجموعۀ از قواعد و مقررات ازهم پاشیده نبوده بلکه یک نظام بهم بافته و پیوند یافته از قاعده ها وهنجارها است؛ قواعد حقوقی به مناسبات میان انسانها در جامعه نظم و سامان میبخشد و نظم ویژۀ حقوقی را پی می افگند. منظور از حقوق، درینجا مجموعۀ قواعد رفتار حقوقی است.

اجرای هنجارها و مقرره های حقوقی از سوی عالی ترین مقام سیاسی یک کشور یعنی دولت آن کشورلازم الاجرا اعلام میشوند و در صورت ضرورت از سوی دستگاه دولتی با توسل به زور تضمین می گردد. این امر یعنی الزامی بودن و تضمین اجرای آن با قوۀ قهریه، هنجارها و مقرره های حقوقی را خصلت حقوقی می بخشد و آن را با این ویژگی از تمام قواعد دیگر حاکم بر روابط اجتماعی متمایز و متعالی می گرداند. این امر در رابطه با حقوق بین الملل نیز صادق است.

هنجارها و مقررات غیر حقوقی مانند رسوم، عنعنه ها و غیره خصلت حقوقی ندارند، عدم انجام آن، معمولن باعث توسل به زور از سوی ارکان دولت نمیشود.

در هر جامعه و از جمله در جامعۀ بین المللی، افزون بر هنجارها یا قواعد حقوقی، هنجارها دیگری نیز بر رفتار انسانها و دولتها حاکم اند، مانند قواعد عادات، قواعد عنعنه ها، موازین اخلاقی، موازین سیاسی و غیره که در میان برخی از کشورها یا گروهی از کشورها رایج اند. هیچیک از قواعد مربوط به عادات، عنعنه ها، اخلاق، موازین سیاسی و غیره، قواعد حقوقی نیستند هرچند که آن قواعد نیز رفتار انسانها و دولتها را در روابط اجتماعی شان با همدیگر تنظیم میکنند. قواعد یا مقررات حقوقی را در منبع های (سرچشمه های) حقوقی میتوان بازیافت که در قانون یک کشور یا فیصله های قضای آن کشور بازتاب میگردد.

ب - واژۀ «بین الملل»

وقتیکه واژۀ «بین الملل» را به به کلمۀ حقوق بیافزاییم، ترکیبواژۀ «حقوق بین الملل» پدید میاید که بصورت ساده بمعنای حقوق میان کشورها یا مجموعۀ قواعد حاکم میان دولتها است. اما امروز حقوق بین الملل عبارت از آن قواعد و مقررات حقوقی بین المللی است که بر رابطه ها میان دولتها، سازمانهای بین المللی دولتی و کساوندان حقوقی بین المللی حاکم است و بر پایۀ توافق و سازگاری اراده های دول پدید آمده است.

با این مفهوم، نامواژۀ «حقوق بین الملل» دو نکتۀ مهم را بر ملا میسازد:

نخست اینکه، حقوق بین الملل بیانگر این است که موازین و اصول آن تنهاوتنها شامل موازین و اصولی میشوند که سرشت حقوقی بین المللی دارند؛ یعنی اینکه موازین غیر حقوقی، مانند موازین سیاسی بین المللی، موازین آداب بین المللی، نزاکتهای بین المللی وغیره شامل آن نمیشوند، چون آن موازین ماهیت حقوقی ندارند؛ دیگر اینکه، حقوق بین الملل بیانگر این امر است که موازین و اصول آن بر پایۀ توافق و تراضی آزاد کشورها در پهنۀ بین المللی پدید آمده است و بر روابط میانکشوری حکمفرما است و ماهیت بین المللی دارد.

داشتن ماهیت بین المللی، حقوق بین الملل را از نظام حقوقی ملی و یا داخلی متمایز میگرداند.

حقوق داخلی روابط میان کشورها یا دولتها را در عرصۀ بین المللی تنظیم نمیکند؛ بلکه ساحۀ عملکرد آن تنها قلمرو یک کشور خاص است. حقوق داخلی فقط روابط میان کساوندان حقوق داخلی را که از اشخاص حقیقی و حقوقی تشکیل یافته اند، در داخل یک کشور، تنظیم میکند. اما، حقوق بین الملل حقوق حاکم بر روابط میان دولتهای مستقل است. قواعد حقوق بین الملل برخاسته از ارادۀ آزاد دولتها بوده که یا به شکل معاهده ها بیان گردیده و یا بصورت عرف پذیرفته شده اند. قواعد این حقوق بر دولتها الزامی اند و با این خصوصیت پدیدآورندۀ نظم حقوقی بین المللی میباشند.

حقوق بین الملل و حقوق داخلی نظامهای جداگانه و مستقل حقوقی شماریده میشوند ولی باهم پیوند متقابل دارند. جداگانه بودن حقوق بین الملل و حقوق داخلی بر بنیاد تفاوتهای است که میان این دو نظام حقوقی دیده میشود. این تفاوتها از جمله عبارت اند از: تفاوت از روی سرچشمه ها (منابع)، تفاوت از روی کساوندان، تفاوت از روی قلمرو قواعد و اعتبار آن، تفاوت از روی ضمانت اجرا و غیره.

بگونۀ مثال: سرچشمۀ حقوق داخلی ارادۀ یک دولت است که متشکل میباشد از قانون، عرف کشور، رویۀ قضایی و عادات قانونمند شده رایج میان مردم آن کشور، در حالیکه سرچشمه یا منبع حقوق بین الملل عبارت اند از معاهدۀ بین المللی، عرف بین المللی و منابع کمکی دیگر آن. کساوندان حقوق ملی همه افراد و اشخاص حقوقی اند، حال اینکه کساوندان حقوق بین المللی بیشتر دولتها و سازمان بین المللی میباشند. هنجارها و مقررات حقوق ملی تنها در قلمرو همان کشور محدود میشود، در حالیکه هنجارها و قواعد حقوق بین الملل در قلمرو کشورهای مختلف قابل اجرا است. مقررات حقوق داخلی توسط دستگاههای قضایی و اداری آن کشور ضمانت اجرایی پیدا میکنند در حالیکه ضمانت اجرایی قواعد حقوق بین الملل آنقدر کامل نیست و توسط خود دولتها اجرا میشوند؛ وقتیکه اجرای قواعد حقوقی با منفعتهای دولتها در تضاد قرار گیرد، کمتر میتوان به اجرایی کامل آن دل بست، بویژه اگر دولت مورد نظر زورآری نشان دهد.

در بارۀ پیوند متقابل این دو نظام حقوقی نظریه های متفاوت بیان گردیده است که درینجا از بررسی مشروح و گستردۀ آن میپرهیزم.

این نکته را باید یاد آور شد که در باره پیوند متقابل حقوق بین الملل و حقوق ملی در ادبیات حقوقی سه نظریه وجود دارد: یک نظریۀ دوگانگی حقوقی (دوالیزم) [2] و دونظریۀ یگانگی حقوقی (مونیزم)[3].

نظریۀ دوگانگی حقوقی حقوق بین الملل و حقوق ملی را دو نظام مجزا و مستقل میپندارد که از هم جدا اند ولی تاثیر پذیر از یکدیگر. پیروان این نظریه از روی تفاوتهای مبتنی بر سرچشمه ها (منابع)، کساوندان، قلمرو قواعد و اعتبار آن، ضمانت اجرا وغیره، به دوتا بودن، این دو نظام حقوقی معتقد اند.

نظریۀ یگانگی حقوقی حقوق بین الملل و حقوق ملی را دو نظام مجزا و مستقل نمیپندارد بلکه یک نظام واحد و یگانه می انگارد. از نظر آنان فقط یک نظم و یک نظام حقوقی وجود دارد چون جامعۀ انسانی که قواعد حقوقی بر آن حاکم اند نیز واحد اند. بر اساس این نظریه حقوق بین المللی و حقوق ملی یک نظام حقوقی واحد میباشند، آنچه که جایگاه آنان را در نظام هنجاری واحد تعیین میکند «اصل تابعیت»[4] بر پایۀ سلسله مراتب یا رده بندی هنجارها است. از نظر آنان برخی از قواعد حقوقی به جایگاه برتر، و آن دیگری به درجۀ زیرتر قرار دارند. اینکه کدامیک به درجۀ برتر و کدامین به مرتبۀ زیرتر قرار دارد موضوع اختلاف است. چنانچه طرفداران یگانگی حقوقی به دو گروه متفاوت تقسیم میشوند. یکی فکر میکند که در نظام واحد حقوقی، حقوق بین الملل جایگاه والا تر در رده بندی هنجاری دارد. پس حقوق ملی نمیتواند با قواعد حقوق بین الملل در ستیز قرار بگیرد. این نظریه را میتوان نظریه یگانگی حقوقی با برتری حقوق بین الملل نام گذاشت، و دیگری می انگارد که در نظام واحد، حقوق ملی جایگاه والاتر در رده بندی هنجاری دارد که حقوق بین الملل نباید با قواعد حقوق ملی در تضاد باشد. این نظریه را میتوان نظریه یگانگی حقوقی با برتری حقوق ملی نامید.

پ - واژۀ «عمومی»

افزایش کلمۀ «عمومی» به حقوق بین الملل مفهوم حقوق بین الملل را مشخصتر می سازد و این رشتۀ حقوق را از حقوق بین الملل خصوصی که نیز متصف به کلمۀ بین المللی است، متمایز می گرداند. پیوند «عمومی» به حقوق بین الملل فقط برای اینست که منظور ما حقوق بین الملل خصوصی نیست.

حقوق بین الملل خصوصی آن رشتۀ از حقوق است که روابط میان اشخاص (اشخاص حقیقی یا حقوقی) را در زندگی بین المللی (میان کشوری) تنظیم میکند. هر رابطۀ حقوقی که در آن عنصر یا عامل خارجی دخیل باشد، هنجارهای حاکم بر آن را باید در حقوق بین الملل خصوصی آن کشور بجُست. دخیل بودن عنصر خارجی در یک رابطۀ حقوقی به آن رابطه خصوصیت بین المللی میدهد. چون رابطۀ حقوقی ازین دسته، از یکسو میان اشخاص (اشخاص حقیقی یا حقوقی) خصوصی پدید می آید و از سوی دیگر آثار آن از مرز کشورها عبور میکند، موازین و مقررات حاکم بر آن در زمرۀ هنجارهای حقوق بین الملل خصوصی شمرده میشوند.

مثال: اگر به اثر اشتباه یک رانندۀ هندوستانی در ایران که منجر به حادثۀ ترافیکی شود و در نتثجه به وسیلۀ نقلیۀ یک افغانستانی خساره شدید وارد گردد. رابطۀ حقوقی که درینجا پدید میاید، رابطۀ حقوقی است که در آن عنصر خارجی (شهروندان دو کشور در یک کشور خارجی ایران) دخیل است. اما جبران خساره به آن افغانستانی زیان دیده باید از لحاظ حقوقی حل شود.

پرسش که در اینجا باید پاسخ بیابد چنین است:

نخست اینکه، برای پرداخت غرامت به آن افغانستانی از قانون مدنی کدام یک از کشورها (ایران، افغانستان، هندوستان) پیروی شود؛ دوم اینکه، آیا تطبیق قانون یکی ازین کشورها در تضاد با قانون دوکشور دیگر نخواهد شد؟ این تضاد چگونه باید حل شود؟ سرانجام اینکه، آیا حل این مسأله بر مبنای قانون یکی ازین کشورها، در دو کشور دیگر اعتبار حقوقی خواهد داشت. برای پاسخ به اینگونه پرسشها از حقوق بین الملل خصوصی کمک طلبیده میشود. هنجارهای حقوق بین الملل خصوصی عبارت اند از هنجارهای مربوط به کاربرد قوانین و صلاحیت دادگاها؛ هنجارهای مربوط به تعارض قانونها و هنجارهای مربوط به پذیرش فیصله های دادگاهای کشورهای خارجی.

هر کشور حقوق بین الملل خصوصی خود را داراست و در حالیکه حقوق بین الملل عمومی، حقوق جامعۀ بین المللی بوده و در عرصۀ بین المللی برای کشورها الزام میافریند. حقوق بین الملل خصوصی در روابط حقوقی خصوصی میان اشخاص حاکم است، حال اینکه حقوق بین المللی عمومی مناسباتی را تنظیم میکند که در آن منفعت های عمومی کشورها و جامعۀ جهانی مطرح است که اساس آن را حفظ صلح و امنیت بین المللی تشکیل میدهد.

٣ - تعریف «حقوق بین الملل عمومی»

حقوق بین الملل عمومی حقوق میان کشورها و جامعۀ بین المللی است. یا به عبارت دیگر، حقوق بین الملل عمومی حقوق حاکم در روابط میان کشورها و بازیگران دیگر مناسبات بین المللی است.

اندیشه ها و نظریه های متفاوت، تعریفهای کم و بیش متفاوت را از حقوق بین الملل عمومی داده اند که همسانیهای زیادی با هم دارند. این قلم، بی آنکه به این بحث وارد شود، نظریۀ غالب را درین باره که مبتنی بر رای دیوان دایمی دادگستری بین المللی[5] است نیز است ارایه میکند. بر مبنای رای که دیوان دایمی دادگستری بین المللی در قضیۀ لوتوس در سپتمبر سال ١٩٢٧ ترسایی ارایه کرد و تا کنون به آن استناد میشود، از حقوق بین الملل (عمومی) چنین تعریف شده است:

حقوق بین الملل (عمومی) حقوق حاکم بر روابط میان دولتهای مستقل است. قواعد حقوق بین الملل برخاسته از ارادۀ آزاد دولتها بوده که یا به شکل معاهدات بیان گردیده و یا بصورت عادات پذیرفته شده اند. قواعد این حقوق بر دولتها الزامی اند. حقوق بین الملل مناسبات میان جامعه های مستقل همزی را تنظیم میکند.[6]

منظور از حقوق بین الملل درین تعریف همانا حقوق بین الملل عمومی است. به عبارت دیگر حقوق بین الملل عمومی مجموعۀ اصول و هنجارهای الزام آور حقوقی است که دولتها و کساوندان[7] دیگر حقوق بین لملل، در روابط میان خویش، به رعایت آن متعهد شده اند. این اصول و قواعد ناشی از رشد مناسبات بین المللی است و بنوبۀ خویش روابط بین المللی میان دولتها و سازمانهای بین لمللی را در زمینه های مختلف تنظیم نموده و سروسامان می بخشد؛ و در بعضی موردها نیز حقوق و وظایف در رابطه با افراد مقرر میدارد. هدف اساسی حقوق بین الملل تامین صلح و امنیت بین المللی و همکاری میان کشورهاست.

 

منابع این نوشتار:

به زبان فارسی:

١ ضیایی بیگدلی، محمد رضا، حقوق بین الملل عمومی (تهران: گنج دانش، ١٣٨٥)

٢ کاتوزیان، ناصر، مقدمۀ علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، (تهران: انتشار، ١٣٨٢)

٣ مقتدر، هوشنگ، حقوق بین الملل عمومی (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ١٣٧٢)

٤ موسی زاده، رضا، بایسته های حقوق بین الملل عمومی (تهران: نشر میزان، ١٣٨٢)

 

به زبان خارجی:

5. P.H. Kooijmans, Internationaal publiekrecht in vogelvlucht, zesde druk, Wolters-Noordhoff, Groningen, 1995

6. A. Nollkaemper, Kern van het internationaal publiekrecht, Tweede druk, Boom juridische uitgevers, Den Haag, 2005

7. L. Strikwerda, Inleiding tot het Nederlandse Internationaal privaatrecht,vijfde druk Wolters-Noordhoff, Groningen, 1997

8. Joost P.J. Wielink, Jurisprudentie en documentatie international publiekrecht, Boom Juridische uitgevers, Tweede druk, Den Haag, 2006


[1] Normative system

[2] Dualism

[3] Monism

[4] Subordination

 

[5] Permanent Court of International Justice

[6] See: The S.S. ‘Lotus’ (France v. Turkey), Permanent Court of International Justice, 7 September 1927. Cited from: Joost P.J. Wielink, Jurisprudentie en documentatie international publicrecht, Boom Juridische uitgevers, Den Haag 2006, p. 281